|
|
خیلی خوش اومدید.
من علیرضا هستم.
متولد هفتم آبان 1369
19 سالمه.
دانشجوی مهندسی برق قدرت هستم
تو دانشگاه آزاد زنجان
منتظر نظراتتون هستم
آیدی من در یاهو:
ali.dizaj
آیدی من در cloob:
alirezaosanlo
موضوعات
مطالب ویژه
دانلود نرم افزار موبایل
دانلود نرم افزار کامپوتر
مطالب جالب
حکایت
لینک های پربازدید
فوتبال
اس ام اس
موبایل
کامپیوتر
موسیقی
جاوا
ترفند
عکس
ضرب المثل و حدیث
افزایش بازدید
داستان
مقاله
کشتی کج
اخبار
هفته اوّل دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
آمار بازدید :
واقعا خواندنی (لطفا تا آخر بخونید) از همان روز اول كه وارد دانشگاه شدم،برق نگاهش نظرم را جلب كرد و بدون هيچ فكر و منطقي تصميم گرفتم تا به او بگويم كه دوستش دارم.هرروز با خودم قرار ميگذاشتم تا با او صحبت كنم و از او بخواهم كه منتظر بماند تا دانشگاه و درس كه تمام شد با هم ازدواج كنيم،اما شرم و حيا و غروري كه داشتم هرگز به من اين اجازه را نميداد.من هر شب در خواب با او حرف ميزدم و از فرداهاي زيباي زندگيمان ميگفتم.به او ميگفتم كه چقدر دوستش دارم،واي كه چقدر گفتن اين كلمات در خواب برايم راحت بود. بقیه این داستان زیبا در ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه هفتم دی 1388
لينك مطلب

با آب طلا نام حسین قاب کنید ////// با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید که سربلند و جاودانه شوید//////تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید
سلام به همه دوستان عزیز عزاداری هاتون قبول
طی این چند روز حتما عزاداری های مردم زنجان (پایتخت شور و عشق حسینی)رو دیدید
آدم وقتی این جور صحنه ها رو میبینه واقعاکیف میکنه
نه که من خودم زنجانی هستم و بی خود تعریف کنم نه
ولی انصافا جای تعریف داره
دسته ی واقعا وحشتناک بزرگ و طویل و پرشور حسینیه ی زنجان (بزرگترین دسته ی عزاداری ایران)
دسته ی عظیم مسجد فیضیه
دسته ی بزرگ مسجد احمدیه
و انشالا فردای عاشورا هم دسته عظییییم زینبیه ی زنجان(دومین دسته ی بزرگ حسینی ایران)
اینا نمونه ی بارزی بر صحت گفته های بنده است
حالا اینجا میفهمیم که زنجان واقعا لیاقت اسم برازنده ی پایتخت شور حسینی رو داره
ایشالا فردا پس فردا(بعد تموم شدن دسته ی زینبیه)عکس ها و صحنه های این عزاذاری ها رو براتون
میزارم .حالا فعلا میتونید به سایت حسینه اعظم زنجان سر بزنید تا بعد www.haz.ir
راستی شما نظرتون راجع به زنجان و دسته هاش چیه؟

نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه ششم دی 1388
| روغن ماساژ لاغري | |||
| بازی هشدار برای کبرا 11 (کاملا فارسی) | |||
| FIFA PES 2008 | |||
| آلبوم کما 2 - حمید عسکری | |||
|
نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه یکم دی 1388

پیشاپیش فرارسید ایام عزادارای سالار شهیدان رو به همگی شما ها تسلیت میگم.
قیامت بی حسین غوغا ندارد”شفاعت بی حسین معنا ندارد”حسینی باش که در محشر نگویند”چرا پرونده ات امضاء ندارد
———————
اس ام اس ماه محرم
آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد
بقیه ی پیامک های ویژه ایام محرم در ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه نهم آذر 1388
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.
معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و
بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.
نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه نهم آذر 1388
حكیمی بر سر راهی میگذشت. دید پسر بچهای گربه خود را در جوی آب میشوید. گفت: گربه را نشور، میمیرد! بعد از ساعتی كه از همان راه بر میگشت دید كه بعله…! گربه مرده و پسرك هم به عزای او نشسته. گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، میمیرد؟ پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد ، موقع چلاندن مرد!
نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه نهم آذر 1388
داستان چهار دانشجو (طنز)
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد
کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان
خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود
برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه
شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند ... استاد خود
را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها
به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک
خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی
نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه
دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار
دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه
فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها
به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی
به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت
پاسخ بدهند.
سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود ؟!
نوشته شده توسط علی رضا در شنبه سی ام آبان 1388
" " " " " اللهم صلی علی محمد و آل محمد " " " " "
![]()
برای حمایت از ما بر روی لینک های زیر کلیک فرمایید
![]()
